سر تیتر جدید ترین اخبار امروز :
- شهر زیرزمینی نوشآباد در صدر بازدید گردشگران نوروزی از شهرستان آران و بیدگل
- هفتههای آتی حساس در روابط ایران و آمریکا
- اکران جادوی جدید جوانان خلّاق آران و بیدگلی و کاشانی از پایان فروردین در سینماهای کشور
- اجرای مرحله دوم طرح کالابرگ الکترونیکی با واریز اعتبار به حساب سرپرستان خانوار از چهارشنبه
- پیام نماینده مردم کاشان و آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی به مناسبت ۱۲ فروردین، روز جمهوری اسلامی ایران
خاطره گویی روحانی دوران انقلاب در جمع خواهران فعال فرهنگی ابوزیدآباد
1393/11/20
35
0
اجتماعیتمام عناوین اجتماعی
کد خبر :2331
به گزارش خبرنگار پرتال خبری آران و بیدگل\"ای بی نیوز\" از ابوزیدآباد،حجت الاسلام والمسلمین حسن توكلی،روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی ضمن تبیین ایام الله در آیات و روایات، 22 بهمن سال 57 را یكی از مصادیق ایام الله دانست و افزود: به بركت روشنگری های حضرت امام خمینی(ره) مردم ایران به صحنه مبارزه علیه رژیم ستمشاهی آمدند و بنیان رژیم 2500 ساله را به صبر و استقامت خود نابود كردند.

در ادامه ایشان به برخی از خاطرات خود از زندان ساواك اشاره نموده و گفتند:خاطره ای که از زمان دولت ازهاری به یاد دارم این است که حسب برقراری حکومت نظامی در شهرهای بزرگ از جمله شهر قم، عمال رژیم بمنظور ایجاد رعب و وحشت در دل مردم تانک هایی را در اطراف حرم حضرت معصومه(س)مستقر کرده بودند.

زمانی که برای گذاردن نماز جماعت به امامت حضرت آیه الله مرعشی نجفی (ره)به سمت حرم حضرت معصومه(س) می رفتم، برخی مواقع برای آگاهی ماموران شاه سخنانی را گذرا می گفتیم. یک روز که برای خواندن نماز عازم حرم حضرت معصومه(س) بودم، خطاب به یکی از ماموران گفتم: ببخشید می توانم با فرمانده شما سخنی داشته باشم. گفت با ایشان چکار دارید. همزمان از بلندگوی حرم این آیه قرآن پخش می شد: «اِنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»،رو کرده و به مامور گفتم: مگر نمی بینید که خداوند در قرآن فرموده ما خود نگهبان این قرآن هستیم. شک نکنید که حافظ شریعت حقه اسلام خود خداوند باری تعالی است. مامور در پاسخ گفت: ببخشید ما هم مسلمانیم و نماز می خوانیم. گفتم: مسلمانی که صرفاً به نماز خواندن نیست. اسلام احکام و آدابی دارد. نماز یکی از احکام اسلام است. مامور گفت: شما می گویید ما باید کودتا کنیم. گفتم: خودتان می دانید. در واقع درصدد بود که این سخن را از دهان ما بکشد و من هم می خواستم او را نسبت به انجام این اقدام آگاه کنم.

در این موقع بود که مامور به شهربانی بی سیم زده و گروهی آمدند و ما را دستگیر کرده و به شهربانی بردند. بدون درنگ پرونده ای اتهامی علیه بنده دست و پا شد. اتهام اینجانب در پرونده آمده بود: «تحریک ارتش به کودتا»
فرمانده حکومت نظامی قم، «کمال نظامی» بود. معاون ایشان سرهنگ کاشانی بود که برای بازجویی پرونده، ما را نزد ایشان بردند. سرهنگ کاشانی پس از ورود به اتاق بازجویی با تندی پرونده مرا کنار زد و گفت: حاج آقا! این چه سخنی است که آقای خمینی می گوید شاه باید برود. مگر این شدنی است که شاه از این مملکت بیرون برود.
در پاسخ گفتم: این سخن امام نیست، اینکه ایشان می فرماید شاه باید برود، این حرف خداست. ایشان یک حکم خداوند را دارد بیان می کند، این حکم شرعی است. ایشان مبلّغ حکم الهی است، لذا حکم خداوند را بیان می کند هرچند اجرایی نشود. مگر امام علی(ع)حکم خدا را بیان و اجرا نمی کرد. این حکم خداست که امام دارد بیان می کند و کار ندارد که به چه قیمتی تمام می شود.
این سخن ما باعث شد که سرهنگ کاشانی به تفکر عمیقی برود که نشان از تسلیم او داشت. سرهنگ نصر اصفهانی هم شاهد مباحث ما بود و از پاسخ ما بسیار عصبانی شد و در تایید رژیم پهلوی گفت: حکومت موهبت الهی است که از طرف ملت به شاهنشاه تفویض شده است.
در پاسخ به سخنان او گفتم: کدام ملت،اگر منظور شما از ملت، مردم ایران هستند که می بینید مردم شاه را نمی خواهند. سرهنگ نصر اصفهانی از پاسخ قاطع ما عصبانی تر شد و سرهنگ کاشانی در برابر سخنان ما تسلیم. بعد از بازجویی ها سرهنگ کاشانی نزد ما آمد و با لحنی آرام تر گفت اگر کاری دارید بگویید تا برایتان انجام بدهیم. گفتم بلیطی گرفته ام که می خواستم فردا به مشهد بروم، اگر امکان دارد آن را باطل کنید و قبول کرد و روانه زندان شدیم.



فرمانده حکومت نظامی قم، «کمال نظامی» بود. معاون ایشان سرهنگ کاشانی بود که برای بازجویی پرونده، ما را نزد ایشان بردند. سرهنگ کاشانی پس از ورود به اتاق بازجویی با تندی پرونده مرا کنار زد و گفت: حاج آقا! این چه سخنی است که آقای خمینی می گوید شاه باید برود. مگر این شدنی است که شاه از این مملکت بیرون برود.
در پاسخ گفتم: این سخن امام نیست، اینکه ایشان می فرماید شاه باید برود، این حرف خداست. ایشان یک حکم خداوند را دارد بیان می کند، این حکم شرعی است. ایشان مبلّغ حکم الهی است، لذا حکم خداوند را بیان می کند هرچند اجرایی نشود. مگر امام علی(ع)حکم خدا را بیان و اجرا نمی کرد. این حکم خداست که امام دارد بیان می کند و کار ندارد که به چه قیمتی تمام می شود.
این سخن ما باعث شد که سرهنگ کاشانی به تفکر عمیقی برود که نشان از تسلیم او داشت. سرهنگ نصر اصفهانی هم شاهد مباحث ما بود و از پاسخ ما بسیار عصبانی شد و در تایید رژیم پهلوی گفت: حکومت موهبت الهی است که از طرف ملت به شاهنشاه تفویض شده است.
در پاسخ به سخنان او گفتم: کدام ملت،اگر منظور شما از ملت، مردم ایران هستند که می بینید مردم شاه را نمی خواهند. سرهنگ نصر اصفهانی از پاسخ قاطع ما عصبانی تر شد و سرهنگ کاشانی در برابر سخنان ما تسلیم. بعد از بازجویی ها سرهنگ کاشانی نزد ما آمد و با لحنی آرام تر گفت اگر کاری دارید بگویید تا برایتان انجام بدهیم. گفتم بلیطی گرفته ام که می خواستم فردا به مشهد بروم، اگر امکان دارد آن را باطل کنید و قبول کرد و روانه زندان شدیم.

هیچ نظری برای این خبر ثبت نشده است
با ثبت نظر خود اولین نفری باشید که برای این خبر نظر ثبت کرده است.