سر تیتر جدید ترین اخبار امروز :
- شهر زیرزمینی نوشآباد در صدر بازدید گردشگران نوروزی از شهرستان آران و بیدگل
- هفتههای آتی حساس در روابط ایران و آمریکا
- اکران جادوی جدید جوانان خلّاق آران و بیدگلی و کاشانی از پایان فروردین در سینماهای کشور
- اجرای مرحله دوم طرح کالابرگ الکترونیکی با واریز اعتبار به حساب سرپرستان خانوار از چهارشنبه
- پیام نماینده مردم کاشان و آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی به مناسبت ۱۲ فروردین، روز جمهوری اسلامی ایران
مرنجاب؛ دژی که از پای در می آید..
1396/05/19
44
0
سیاسینماز جمعه
کد خبر :4245
آران و بیدگل نیوز، یادش بخیر روزگار روزنامه نویسی و خاطرات طبیعت دوستی ما پیرامون کویر مرنجابِ آبادی ما.

از سفر روزنامه نگار برجسته، محمد آقازاده به مرنجاب و مالزی و چاپ سه صفحه ی آیینه ی روزنامه ایران با عنوان سفرنامه محمد آقازاده از مرنجاب تا مالزی گرفته تا برپایی کاروان خبرنگاران برای سفر به ناشناخته های کویر در دهه هشتاد.
همه چیز برای این همه توجه به یک سرزمین بکر، با یک تیتر گزارش خبری در روزنامه ایران شروع شد:
\"مرنجاب؛ دژی که از پای در می آید...!\"
بعد از آن، ده ها تلاش علمی (اندیشگان کویر)، فرهنگی ورزشی(رالی)، عمرانی(طرح پردیسان) در عیار ملی و بین المللی انجام شد.
و حالا بعد از سال ها، معاونت گردشگری نهاد مربوطه، از نبود هماهنگی برای توسعه مرنجاب گلایه می کند.
چقدر نشست؟ چقدر صورتجلسه؟ چقدر کارگروه؟ چقدر طرح؟ چقدر کشته و مجروح و در کویر مانده؟ چقدر... ؟! براستی برای مرنجاب دیگر نشست کافی نیست؟
یادش بخیر یک سفر با سراینده شعر \"به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید\" رفتیم مرنجاب. استاد کدکنی بعد از کویر نوردی کفش های خود را بهم می زد و ریگ ها را از کفشش بیرون می ریخت و برای مان گفت: روزگاری رندی رو به آسمان کرد و گفت: \"اگر ریگی به کفش خود نداری، چرا بایست شیطان آفریدن؟!\".
از آن زمان تا حالا هر وقت نام مرنجاب را می شنوم یا گزارشی از جلسات و نشست ها و مصوبات و... در این باره می بینم یا می شنوم یا می خوانم، یاد این خاطره همسفری با استاد شفیعی کدکنی و تکاندن کفش های پر از ریگش و شعری که برایمان خواند، می افتم.
حالا به متولیان امر گردشگری باید گفت: بالاخره شترسواری دولا دولا نمی شود آن هم در عرصه کویر و درباره منطقه بین المللی مرنجاب!.
امروز موضوع دچار یک فرصت سوزی شده است. مهمانان با تلخ کاميِ مرگ، خاطره مرنجاب را با خود می برند و علاقه مندان به سرمایه گذاری در صنعت پاک و بی آلاینده گردشگری نیز از طلا گشتن، پشیمان شده و بر همان مس بودن بسنده می کنند.
اگر ریگی به کفشتان نیست، از این نشست ها بلند شوید بروید توی ریگ های اطراف مرنجاب کمی بخوابید، غلطی بزنید، پایین و بالا شوید، بلکه راهی برای برون رفت مرنجاب از وضعی که خودتان متولی ساماندهی آنید، پیدا شد!
برای توسعه گردشگری در مرنجاب قدری نگاه تان به آسمان باشد. حالا که دستتان به ستاره ی شب های کویر نمی رسد؛ پای تان که به \"ستاره شب های کویر\"،(آنجا که مردی آفتاب مسلک دارد از پای می افتد) باز شده است. اینقدر با وجود وسعت کویر و سعه صدر کویریان، دور خود را خط نکشید و حصار کشی نکنید. مرنجاب تشنه ی نگاه های متفاوت است. مرنجاب را با خط کش مالکانه و تقسیمات جغرافیای سیاسی اندازه گیری نکنید. مرنجاب، مرداب نیست که از بی تفاوتی ها به خاموشی سپرده شده باشد؛ تالاب نیست که در انتظار پرندگان مهاجر برای قرار گرفتن در کانون توجه این و آن باشد.
مرنجابی که در هیات وزیران دولت های پیشین منطقه بین المللی شناخته شده، در گِرداب بی تدبیری ها رنج برده و مرنجابی ها را نا امید کرده است. گرد بادی بر فضای پیرامونی این سرمایه ملی کویرِ نشسته بر ساحلِ دریاچه سفید پوشِ نمک احاطه کرده که از توجه نگاه طبیعت دوستی بدین نقطه بکرِ سرزمین دست نخورده و زیبا ممانعت می کند.
قدری کنار دریاچه نمک و از آب شیرین چاه معجزه آسای \"دست کن\" به صورت بریزید و چشم هایتان را بشویید؛ شاید جور دیگر شد. شاید باران امید بر کویر مرنجاب هم بارید. دست به دست هم بدهید و زیر باران تدبیر تکرار شده، برای مرنجاب فکری کنید تا دگر باره مرنجاب (چون روزگار شاه عباس که از حمله مهاجمان به ایران مرکزی مقاوم بود)، به عنوان دژی مستحکم در برابر یورش تحریم های اقتصادی با جلب گردشگران خارجی، امنیت پایدار اقتصادی و بدون دود و آلایندگی را به عنوان صنعت پاک برای حاشیه نشینان کویر مرکزی ایران رقم زند و مقاومت در اقتصاد بومی و محلی را با سرمایه های بین المللی تجربه کند.
در پایان، برای فردايِ آبادِ مرنجاب و تدبیری دوباره برای آبادی فرداهای نسل فردا، بار دیگر و دوباره، شعر سهراب سپهری را تکرار می کنم:\"چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید...\"

همه چیز برای این همه توجه به یک سرزمین بکر، با یک تیتر گزارش خبری در روزنامه ایران شروع شد:
\"مرنجاب؛ دژی که از پای در می آید...!\"
بعد از آن، ده ها تلاش علمی (اندیشگان کویر)، فرهنگی ورزشی(رالی)، عمرانی(طرح پردیسان) در عیار ملی و بین المللی انجام شد.
و حالا بعد از سال ها، معاونت گردشگری نهاد مربوطه، از نبود هماهنگی برای توسعه مرنجاب گلایه می کند.
چقدر نشست؟ چقدر صورتجلسه؟ چقدر کارگروه؟ چقدر طرح؟ چقدر کشته و مجروح و در کویر مانده؟ چقدر... ؟! براستی برای مرنجاب دیگر نشست کافی نیست؟
یادش بخیر یک سفر با سراینده شعر \"به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید\" رفتیم مرنجاب. استاد کدکنی بعد از کویر نوردی کفش های خود را بهم می زد و ریگ ها را از کفشش بیرون می ریخت و برای مان گفت: روزگاری رندی رو به آسمان کرد و گفت: \"اگر ریگی به کفش خود نداری، چرا بایست شیطان آفریدن؟!\".
از آن زمان تا حالا هر وقت نام مرنجاب را می شنوم یا گزارشی از جلسات و نشست ها و مصوبات و... در این باره می بینم یا می شنوم یا می خوانم، یاد این خاطره همسفری با استاد شفیعی کدکنی و تکاندن کفش های پر از ریگش و شعری که برایمان خواند، می افتم.
حالا به متولیان امر گردشگری باید گفت: بالاخره شترسواری دولا دولا نمی شود آن هم در عرصه کویر و درباره منطقه بین المللی مرنجاب!.
امروز موضوع دچار یک فرصت سوزی شده است. مهمانان با تلخ کاميِ مرگ، خاطره مرنجاب را با خود می برند و علاقه مندان به سرمایه گذاری در صنعت پاک و بی آلاینده گردشگری نیز از طلا گشتن، پشیمان شده و بر همان مس بودن بسنده می کنند.
اگر ریگی به کفشتان نیست، از این نشست ها بلند شوید بروید توی ریگ های اطراف مرنجاب کمی بخوابید، غلطی بزنید، پایین و بالا شوید، بلکه راهی برای برون رفت مرنجاب از وضعی که خودتان متولی ساماندهی آنید، پیدا شد!
برای توسعه گردشگری در مرنجاب قدری نگاه تان به آسمان باشد. حالا که دستتان به ستاره ی شب های کویر نمی رسد؛ پای تان که به \"ستاره شب های کویر\"،(آنجا که مردی آفتاب مسلک دارد از پای می افتد) باز شده است. اینقدر با وجود وسعت کویر و سعه صدر کویریان، دور خود را خط نکشید و حصار کشی نکنید. مرنجاب تشنه ی نگاه های متفاوت است. مرنجاب را با خط کش مالکانه و تقسیمات جغرافیای سیاسی اندازه گیری نکنید. مرنجاب، مرداب نیست که از بی تفاوتی ها به خاموشی سپرده شده باشد؛ تالاب نیست که در انتظار پرندگان مهاجر برای قرار گرفتن در کانون توجه این و آن باشد.
مرنجابی که در هیات وزیران دولت های پیشین منطقه بین المللی شناخته شده، در گِرداب بی تدبیری ها رنج برده و مرنجابی ها را نا امید کرده است. گرد بادی بر فضای پیرامونی این سرمایه ملی کویرِ نشسته بر ساحلِ دریاچه سفید پوشِ نمک احاطه کرده که از توجه نگاه طبیعت دوستی بدین نقطه بکرِ سرزمین دست نخورده و زیبا ممانعت می کند.
قدری کنار دریاچه نمک و از آب شیرین چاه معجزه آسای \"دست کن\" به صورت بریزید و چشم هایتان را بشویید؛ شاید جور دیگر شد. شاید باران امید بر کویر مرنجاب هم بارید. دست به دست هم بدهید و زیر باران تدبیر تکرار شده، برای مرنجاب فکری کنید تا دگر باره مرنجاب (چون روزگار شاه عباس که از حمله مهاجمان به ایران مرکزی مقاوم بود)، به عنوان دژی مستحکم در برابر یورش تحریم های اقتصادی با جلب گردشگران خارجی، امنیت پایدار اقتصادی و بدون دود و آلایندگی را به عنوان صنعت پاک برای حاشیه نشینان کویر مرکزی ایران رقم زند و مقاومت در اقتصاد بومی و محلی را با سرمایه های بین المللی تجربه کند.
در پایان، برای فردايِ آبادِ مرنجاب و تدبیری دوباره برای آبادی فرداهای نسل فردا، بار دیگر و دوباره، شعر سهراب سپهری را تکرار می کنم:\"چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید...\"

هیچ نظری برای این خبر ثبت نشده است
با ثبت نظر خود اولین نفری باشید که برای این خبر نظر ثبت کرده است.