از فرستاده‌ی دکتر لازار فرانسوی تا توقف چاپ کتاب استاد

1394/12/25
32
0
فرهنگیتمام عناوین فرهنگی
کد خبر :5277
آران و بیدگل نیوز - فهیمه مسیبی: به‌مناسبت 27 شهریور؛ روز شعر و ادب پارسی و بزرگداشت استاد شهریار، خدمت استاد مسلم شعر و ادب؛ جناب آقای علیجانزاده رسیدیم تا هم افتخار شاگردی ایشان نصیبمان شود و هم سؤالاتی از محضرشان بپرسیم تا چراغ راهمان گردد. آن‌چه می‌خوانید سؤال و جواب‌های متفاوتی فارغ از دیگر کلیشه‌هاست. امید آن که استاد، کم‌سویی قلم ما را به بزرگواری و مهربانی خود ببخشایند.

\"از


- ابتدا نام و سال تولدتان را بفرمایید؟
اسم شناسنامه‌ای بنده، حسین علیخانزاده است ولی عامه‌ی مردم مرا به نام عباس علیجانزاده می‌شناسند. متولد آبان‌ماه 1317 و فرزند چهارم خانواده هستم.

- 78 سالگی برای شما چه معنی می‌دهد؟
78 سالگی، پختگی از یک‌سو و از سوی دیگر ترک علایق بی‌ثمر و مهمل است. خیلی‌ها خیال می‌کنند تا ابد فرزند دنیایند ولی 78 سالگی، آدم می‌فهمد باید برود. فقط دلواپسی من از لحظه‌ی رفتن است. اگر نفس پایین رود و دیگر بالا نیاید، بهتر از این است که آدم 10 – 15 سال بیمار افتاده باشد و مزاحم اطرافیان شود.

- بهترین سن برای آدمی کدام است؟
بهترین سن، دوران نوجوانی تا جوانی است. میانسالی هم بد نیست اما پیری به دلیل ترس از فرجام بد دلهره‌آور است.


- اگر اجازه دهید سؤالی را که سال‌ها قبل، از ما دانش‌آموزان، انشایش را می‌خواستید حالا از خودتان بپرسم: \"علم بهتر است یا ثروت\"؟
ثروت تسهیلات زندگی است. ثروت همه‌ی زندگی را نمی‌سازد اما علم همه‌ی هستی را می‌سازد.


- آدم کم حرفی هستید یا خیر؟
من دبیر بودم بنابراین باید حرف می‌زدم ولی همیشه سعی کردم متکلم وحده نباشم.


- حرف‌زدن چه تأثیری در سبُک‌شدن انسان دارد؟
آدم‌ها با حرف‌زدن عقده‌گشایی می‌کنند. البته بهتر آن است که آدمیزاد مستمع باشد تا گوینده. انسان اگر قرار باشد علمی بیاموزد از سخن دیگران است نه از حرف‌زدن مدام.

- کدام درد است که درمان ندارد؟
درد بی‌درمان، مرگ است.

- با تجربه‌ای که در این 68 سال کسب کرده‌اید، بفرمایید درست است که غم آدم را عاقل‌تر می‌کند؟
غم‌های آدم باهم فرق می‌کنند. بعضی غصه‌ها، تحمل را از انسان می‌گیرند. مثل این‌که فرزند انسان بیماری صعبی داشته باشد یا از دست برود، اما مبارزه‌ی با مشکلات زندگی، غم را از آدمی می‌زداید.

\"از

- تا امروز حسرت چیزی را خورده‌اید؟
ابداً حسرت به دل نیستم. می‌توانم بگویم شاید در ایران زندگی کسی مثل بنده، زندگی نکرده باشد. به این علت که من مدت سه سال، در منزل اللهیار صالح با تمام سران جبهه‌ی ملی، دوست و همدم بودم. با تمام بزرگان روحانیت مثل آیت‌الله فلسفی، آیت‌الله وحید خراسانی، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله مفتح و آیت‌الله مطهری دوستی نزدیک داشتم.
شاید از دور فکرکنید این‌ها با بقیه تفاوت بسیار زیادی دارند ولی از نزدیک که با ایشان نشست‌وبرخاست کنید، می‌فهمید بزرگان هم شبیه بقیه هستند. تنها تفاوتشان در این است که بلدند برای بهترشدن جهانِ خود و دیگران، کارهای بزرگ انجام دهند. به‌همین دلیل، حسرت هیچ‌چیز به دلم نمانده است.


- جز افراد خانواده، کسانی بوده‌اند که به ایشان علاقه‌ی وافر داشته باشید؟ مثل بازیگران، شاعران، خوانندگان، نویسندگان و ...
استاد ایرج خواجه امیری، خانم مرضیه، آقای ایرج مسعودی و خیلی از بزرگان، به خانه‌ی ما رفت‌وآمد داشته‌اند. نوازنده‌های بزرگی مثل میلاد کیانی که در زمان خودش بی‌نظیر بود. شاید هنوز عکس‌هایی از ایشان داشته باشم. من به همه‌ی آن‌ها علاقه‌مند بودم. آن‌ها هم با من دوستی نزدیک داشتند، اما کسی که بیش از همه، در زندگی من، از خود خاطره برجای گذاشت، اللهیار صالح بود.
آن‌قدر ما به یکدیگر نزدیک بودیم که بیشتر اوقات حس می‌کردم هیچ تفاوت سنی نداریم. درحالی که زمان فارغ التحصیلی من از دارالفنون در سن 18 – 19 سالگی، ایشان یک مرد 70 – 75 ساله بود. بسیار دوستش داشتم و ایشان هم به بنده علاقه‌ی فراوان داشت.

- اهل فیلم و سینما هستید؟
به فیلم و سینما علاقه‌ی زیادی ندارم. فقط اخبار را رصد می‌کنم. سینما که در شهرمان موجود نیست، فیلم‌های تلویزیون را هم نمی‌بینم، مگر این‌که مشاعره یا برنامه‌ای مرتبط با ادبیات باشد.
البته خاطرم هست دوران تحصیلم در تهران، فیلمی دیدم به نام \"مادر هند\" که نرگس و راج کاپور در آن بازی می‌کردند و چون بلیط فیلم را از بازار سیاه خریده بودم باید نزدیک سن می‌نشستم. به همین دلیل هنگامی که این دو بازیگر، به روی سن آمدند تا به مردم معرفی شوند و مورد تشویق قراربگیرند، من آن‌ها را از نزدیک دیدم. خیلی‌ها آرزو می‌کردند کاش بلیط نخریده بودند تا هردو را از نزدیک‌ می‌دیدند.

- بهترین کتابی که خوانده‌اید؟
کتاب بسیار خوانده‌ام. به نظرم کتاب، بهترین ندارد. هر کتاب ارزش یک بار خوانده‌شدن را دارد.

- قلم کدام نویسنده را بیشتر می‌پسندید؟
قلم جلال آل احمد گه گاهی بد نیست. 4 – 5 نفری بودند که این اواخر قلمشان خوب بود ولی هرکس از یک منظری به قلم نگاه می‌کند. نویسنده‌ی خاصی مدنظرم نیست.


- از سفر لذت می‌برید؟
در جوانی سفر بسیار رفته‌ام. سفر را دوست دارم اما زندگی و مشغله‌هایم اجازه نمی‌دهد به سفر بروم. مخصوصاً از روزی که چشمم را جراحی کردم، دیدِ کافی برای مطالعه و نوشتن ندارم.
می‌خواهم تکمله‌ای بر این سه کتاب بنویسم ولی چون چشمانم سو ندارد، برایم مشکل است. پایان عمر  است و باید کارهای نیمه‌تمام را به سرانجام رساند.


- شعر، چه نقشی در زندگی آدمیزاد بازی می‌کند؟
شعر راهی برای سبک شدن است. آدم ها می‌توانند هرچه در دل دارند با شعر بیان کنند. درواقع شعر نوعی عقده‌گشایی است. شعر و کلاً نویسندگی بار دل آدمی را سبک می‌کند. البته شعر بیشتر از نثر آدم را آرام می‌کند.


- زندگی با یک شاعر چه فرقی با بقیه‌ی انسان‌ها دارد؟
همسر یک شاعر باید چه آدابی را برای زندگی با یک شاعر بداند؟
بعضی فریب واژه را می‌خورند. وقتی آن‌ها را شاعر خطاب می‌کنند، مغرور این لقب می‌شوند. برای یک \"شاعر واقعی\"، شعر فقط و فقط یک گفتگوی ادیبانه است. پس همسر محترمش نباید آدابی را رعایت کند. زندگی با یک شاعر سخت نیست البته اگر شاعر، گرفتار غرور کاذب نشده باشد.

\"از

- با تنهایی چه نسبتی دارید؟
با این‌که تنهایی گاهی آزارم می‌دهد اما بعضی وقت‌ها دلم نمی‌خواهد هیچ‌کسی را ببینم. چیزی که بیشتر از همه اذیتم می‌کند وفور دروغ و دغل و ریاکاری در جامعه است. گاهی جامعه چنان به دروغ آلوده می‌شود که آدم احساس غربت می‌کند. بعضی مواقع ساعت‌ها فکرمی‌کنم و به حال جامعه‌ام تاسف می‌خورم و در آخر به این نتیجه می‌رسم که این جامعه مال من است و من هم مال همین جامعه هستم. بنابراین باید هردو همدیگر را تحمل کنیم. البته خودم را به کار کشاورزی سرگرم کرده‌ام که مقداری از تنهاییم پر شود.

- لطفا زندگی را در یک جمله خلاصه کنید؟
خلاصه‌اش این است که: \"اگر اختیار با من بود نمی‌آمدم.\" خیلی‌ها فکرمی‌کنند به دنیاآمدن نعمت است ولی به عقیده‌ی من به دنیاآمدن جداشدن از اوست و جدایی از او بدترین عذاب است.

- در آشوب‌های زندگی، چگونه به آرامش می‌رسید؟
این‌که بفهمم به کسی شادی رسیده یا انسانی از غمی رسته آرام می‌شوم. چیزی که آرامش را از من می‌گیرد این است که می‌بینم هر روز یکی می‌میرد یا مردم در عذاب و بدبختی به‌سرمی‌برند.
 

- سخت‌ترین کار در زندگی یک شاعر یا نویسنده چیست؟
سختی کار شاعر این است که سوژه به دستش نیاید یا نویسنده چشمش بسته باشد. نتواند حواسش را جمع کند تا اطراف را خوب ببیند. درک نکند چه چیز درد جامعه است. اگر شاعر بتواند دردهای جامعه را لمس و به بهترین نحو بازگو کند رسالتش را انجام داده است.


- چه چیز این جهان، شما را بهم می‌ریزد؟
تظاهر و دروغ آدم‌ها مرا بهم می‌ریزد. این‌که انسان همانی نباشد که هست. چه خوب است آدمی هر عیبی دارد، شهامت عذرخواهی داشته باشد. اگر معیوب است، بگوید من این عیب را دارم. چه لزومی دارد خودش را طوری جلوه دهد که نیست؟


- زندگی با شما کنار آمده است؟
بله خدا را شکر، زندگی خوبی داشته‌ام. از خدا می‌خواهم همان‌طور که تابه‌حال، هوایم را داشته، این اواخر عمر هم با ما کنار بیاید.

- پس آدم خوشبختی هستید؟
بله الحمدلله! چون قانعیم. خیلی‌ها با میلیادردها پول قانع نیستند و طعم خوشبختی را نمی‌چشند ولی از آن‌جا که ما به همین حقوق ناچیز بازنشستگی قانعیم خوشبختیم. خوشبختی با قناعت رابطه‌ی مستقیم دارد.

- آدم‌ها چه کنند که حال و روزشان بهتر شود؟
آدمیزاد باید کار و تلاش کند . نباید منتظر جرقه‌ای باشد. زندگی حادثه نیست.

- بزرگترین اشتباه زندگی از دید یک شاعر چیست؟
این‌که انسان جرم خودش را نپذیرد. کوتاهی‌های خودش را پای دیگران بنویسد.

- کمترین مهربانی در حق آدم‌ها چیست؟
این است که آن‌ها را به حساب نیاوری.

- چه انجمن‌های ادبی در شهرستان آران و بیدگل می‌شناسید؟
خیابان شهدا، کوچه حقیقت، انتهای کوچه، \"انجمن جوان کویر\" با مسئولیت جناب آقای میرزازاده انجمن خوبی است. یک انجمن دیگر هم در اداره‌ی ارشاد متشکل از دبیران است. اوایل گلستان‌خوانی بود و حالا بوستان‌خوانی است. آقایان شهاب تشکری و ثابت نژاد هم تشریف می‌آورند. هردو هفته یک‌بار؛ پنجشنبه‌ها ساعت 10 صبح برگزار می‌شود.

- سؤالی هست که نپرسیده باشم و بخواهید با خوانندگان ما درمیان بگذارید؟
گلایه‌مندم از دستگاه حاکمه‌ی مملکت که به علم توجه ندارد. قضاوت را به عهده‌ی شما می‌گذارم. من 700 عدد از جلد اول کتابم را داده‌ام و خواستم درعوض، جلد دوم و سوم کتابم را، از هرکدام 500 جلد چاپ کنید. 700 جلد کتاب برای من چیزی حدود 14 میلیون هزینه داشت. درصورتی که هزینه‌ی چاپ جلد دوم و سوم، حدود 8 الی 9 میلیون است. درواقع بنده حاضر شدم 5 - 6 میلیون، بیشتر بپردازم ولی بعد از چهار سال، هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته است. در مملکت ما، حیف و میل‌های فراوانی می‌شود اما نوبت به چاپ کتاب که می‌رسد ناگهان هزینه‌ها تمام میشود. ازطرف اداره‌ی ارشاد شهرستان آران و بیدگل آمدند و 100 جلد از کتاب را بردند. گفتم اگر شما می‌خواهید بانی چاپ جلدهای بعدی کتاب شوید، من به خودم اجازه نمی‌دهم این کار را رایگان انجام دهید. 700 جلد کتابم را ببرید و در عوض جلدهای بعد کتاب را چاپ کنید. الان حدود چهار سال است که خبری از ایشان نیست.
درد بزرگی است که من کتابی را در شهر خودم بنویسم و دکتر لازار فرانسوی دانشجویی را از سوئد به ایران بفرستد تا مطالب این کتاب را آموزش ببیند و دو واحد پایانی دکترایش را به تمام برساند. اما دانشجوی من به دلیل عدم اطلاع‌رسانی از این کتاب بی‌خبر باشد.

\"از

دعایمان کنید استاد!
ان‌شاءالله خدا توفیقتان دهد در این راهی که قدم گذاشته‌اید تا انتها بروید و چنان شود که فرهنگ این ملت آن‌قدر پیشرفت کند که بتوانند خودش را با فرهنگ کل جهان تطبیق دهد. درست است که آن‌ها در مواردی شبیه ایران نیستند اما می‌توان از پیشرفت‌هایی که کرده‌اند بهره‌ گرفت.
;
نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید
کد امنیتی
ذره بین

هیچ نظری برای این خبر ثبت نشده است

با ثبت نظر خود اولین نفری باشید که برای این خبر نظر ثبت کرده است.