مصاحبه با اولین مدافع حرم اهل البیت(ع)، اعزامی از آران و بیدگل

1394/12/29
41
0
اجتماعیتمام عناوین اجتماعی
کد خبر :2988
آران و بیدگل نیوز - منیره ملکیان: جانبازان، یادگاران روزهای عشق و حماسه اند؛ خاطرات مجسم سال‌هایی که درهای آسمان به روی عاشقان باز بود و فرشتگان در زمین، سرگرم گلچینی بودند.
اعزام اولین گروه مدافعان حرم  اهل البیت (ع) از شهرستان آران و بیدگل بهانه‌ای شد تا پای صحبت یکی از این مدافعان که افتخار جانبازی درجنگ تحمیلی را نیز دارد بنشینیم.

\"\"

- جناب آقای زاهدی به عنوان اولین سوال، در مورد خودتان برایمان توضیح دهید.
بنده مصطفی زاهدی هستم.متولد ????/??/?? در یک خانواده ی نسبتا پرجمعیت به دنیا آمدم. ?? تا خواهر و برادر هستیم و من فرزند آخر خانواده ام .دو تا از برادرانم به نام های محمود و ماشاالله در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند و سه تای دیگر نیز جانباز هستند. بنده دوران ابتدایی را در مدرسه ی کاشانچی سابق که در حال حاضر ابریشم چی نام دارد گذراندم و در اواخر کلاس پنجم ابتدایی به مدرسه ی لاجوردی سابق یعنی مدرسه ی شهید دشتبانی فعلی نقل مکان کردم . دوران راهنمایی را  نیز، در مدرسه ی نیکبخت گذراندم و در تاریخ ????/??/?? با همسر برادر شهیدم محمود ازدواج کردم .شهید دو بچه داشت و  من نیز دارای سه فرزند هستم.

\"\"

-چه زمانی و چگونه به جبهه اعزام شدید؟
برادرانم مدت ها بود که در جبهه بودند و من نیز علاقه ی زیادی برای رفتن داشتم. آن زمان ??ساله بودم و والدینم با اعزام من به جبهه موافق نبودند. از طرفی چون فرزند آخر خانواده بودم وابستگی زیادی به خانواده داشتم. ولی سرانجام با اصرار و خواهش توانستم خانواده را راضی کنم و به همراه شهید عباس صانعی که از دوستانم بودند برای رفتن به جبهه ثبت نام کردم . به دلیل آن که سنم کم بود مانند اکثر شهدا و جانبازان شناسنامه ام را دستکاری کردم و سال تولدم را از????به ???? تغییر دادم .برای اولین بار به همراه ?? نفر به منطقه ی کردستان اعزام شدیم که از میان این تعداد، تنها پنج نفر برگشتیم و بقیه شهید شدند که یکی از این شهدا برادر خانمم بود یعنی شهید اصغر پرواره

- در چه عملیات هایی حضور داشتید؟ و از کدام ناحیه مجروح شدید؟
ابتدا در منطقه ی کردستان در عملیات والفجر ? حضور داشتم و بعد از آن در عملیات خیبر، که در این عملیات از ناحیه ی پا مجروح شدم و مجددا در عملیات بدر حضور پیدا کردم .در سال ???? در لشکر ?? فجر شیراز، مسلم بن عقیل کرمانشاه شرکت کردم .همزمان  برادرم ماشاالله به شهادت رسید.بعد از آن در عملیات والفجر ?، نصر ? و کربلای ?حضور یافتم. در عملیات کربلای ? اولین مجروح این عملیات بودم و از ناحیه ی چشم مجروح شده و یکی از چشمانم به طور کامل بینایی خود را ازدست داد. .همچنین در این عملیات برادرم محمود به شهادت رسید. با وجود جراحت وارده، جبهه را رها نکرده و در عملیات کربلای ? نیز شرکت کردم و این بار از ناحیه ی دست و پا مجروح شدم .پس از مدتی مجددا در عملیات بیت المقدس ? که آخرین عملیات ایران بود حضور یافتم.بعد از پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه، ?سال در سیستان و بلوچستان خدمت کردم و بعد از آن راهی عراق شده و در سال ???? نیز، مدتی در لبنان و سوریه فعالیت داشتم .در لبنان بودم که خبر شهادت برادر خانمم را شنیدم. در حال حاضر از سوی کمیسیون پزشکی سپاه پاسداران به عنوان جانباز ?? درصد شناخته شدم واین را یک توفیق الهی می دانم.

\"\"

- تصویری فراموش نشدنی از جبهه برایمان بگویید.
جبهه سراسر خاطره بود.رفقایی که از سراسر کشور آمده بودند؛ دوستان شهیدی که همشهری بودیم. عزیزانی همچون سرداران شهید اربابی، سردار شهید محمد جندقیان، سردار شهید جواد عنایتی و شهید علی اکبر سرمدی و برادران شهیدم ماشاالله و محمود و بقیه ی شهدا.
با وجود آن که سال ها از آن دوران می گذرد بنده اکثر شب ها خواب کردستان و جنوب و جبهه و جنگ را می بینم .خواب دوستان شهیدم را .جبهه سراسر خاطره بود .فراموش نمی کنم در عملیات والفجر ? که بودیم یک هفته گذشته از عملیات، پشت خاکریز ایستاده بودیم؛ ساعت ده صبح بود یکی از افراد از جلو خاکریز دشمن به سمت ما آمد .خیلی نگران بودیم نمی دانستیم طرف ایرانی است یا عراقی. فریاد یا زهرا(س) و یا حسین(س) طنین انداز شد . اندکی گذشت.آن شخص جلوتر آمد .فهمیدیم ایرانی است .تعجب کردیم حدود یک هفته او به تنهایی جلو خاکریز دشمن ایستاده بود و عراقی ها او را اسیر نکرده بودند. از او پرسیدیم در این مدت چگونه آب فراهم می کردی؟ چگونه شد که اسیر عراقی ها نشدی ؟  و او پاسخ داد:امام زمان(عج) سربازانش را تنها نمی گذارد و من آن روز امدادهای غیبی را با تمام وجودم حس کردم.

- از چگونگی اعزام به سوریه و دفاع از حرم اهل البیت (علیهم السلام ) بگویید.
بنده بازنشسته ی سپاه هستم .بعد از ماجرای تکفیری ها در سوریه، همواره از خداوند منان می خواستم این توفیق را نصیبم کند تا بتوانم از بارگاه ملکوتی دختر امیر مومنان علی بن ابیطالب(ع) دفاع کنم. و سرانجام به لطف خدا این توفیق نصیبم شد و به همراه دوست عزیزم جناب آقای عباس جندقیان و سه نفر از برادران کاشانی از طریق سپاه قدس عازم سوریه و شهر حلب شدیم و این گروه، اولین گروه اعزامی از شهرستان آران و بیدگل بودند.در حدود یک ماه در سوریه بودیم .در طول این مدت موفقیت هایی نصیب ما شد و پیروزی هایی حاصل گشت. در سوریه از ناحیه ی دست مجروح شدم با وجود این از خداوند می خواهم بار دیگر اعزام شوم.

\"\"

- در حال حاضر، وضعیت جسمانی شما به چه صورتی است؟
(در حالی که لبخند بر لب دارد)، من و ترکش ها باید همدیگر را تحمل کنیم .گاهی اوقات ترکش ها اذیت می کنند.یکی از چشمانم بینایی ندارد.راضی ام به رضای خدا.من عقیده دارم هر سختی اگر در راه خدا و برای جلب رضایت او باشد شیرین است.
آرزوی شما چیست؟ فرج امام زمان(عج) ونابودی مستکبران همواره مهم ترین دعای من بوده و هست. همچنین آرزو دارم اگر لیاقت داشته باشم به رفقای شهیدم بپیوندم. زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است.
 
- سخن آخر
از مسئولین خواهش می کنم بیشتر به مردم مخصوصا فقرا رسیدگی کنند. مشکل ازدواج، اشتغال و مسکن جوانان باید در اولویت کارها قرار بگیرد. یکی از مهمترین مشکلات جامعه ی فعلی ما، وضعیت بی حجابی و بد حجابی است.امر معروف و نهی از منکر کم رنگ شده است. باید چاره ای اندیشید.شهدا همواره در وصیت نامه هایشان دیگران را توصیه به حفظ حجاب و حیا می کردند و می گفتند: حجاب خواهران از خون ما رنگین تر است. امیدوارم با کمک مردم و مسئولین این مشکلات ریشه کن شود.

در زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: گواهی می دهم که حضرتت نماز را به پا داشتی و زکات گذاردی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی. جانبازان نماز سرخ عشق را به وضوی خون اقامه کرده اند و زکات جسم خویش را به معشوق تقدیم داشته اند و به بهترین شکل، امر به معروف و نهی از منکر کرده اند و از بدی ها بازداشته اند. آنان در حقیقت با این کار به مولای خود سالار شهیدان(ع) و شهیدانی چون قمر بنی هاشم(ع) اقتدا کرده اند.
\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"
;
نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید
کد امنیتی
ذره بین

هیچ نظری برای این خبر ثبت نشده است

با ثبت نظر خود اولین نفری باشید که برای این خبر نظر ثبت کرده است.