گل لاله ای از شهرستان آران وبیدگل که خداخواست گمنام نماند

1392/10/04
46
0
اجتماعیتمام عناوین اجتماعی
کد خبر :3741

\"\"

روایت خبرنگار افتخاری پرتال خبری آران وبیدگل\"ای بی نیوز\"، از شهیدی گمنامی از شهرستان آران وبیدگل که دیگر گمنام نیست.
جمعه 29 آذر ماه سال 92،باتعدای از نمازگزاران وبسیجیان پایگاه بسیج امام حسین(ع) مسجد امام حسن عسگری(ع) بلوار مطهری  به اردوی یک روزه ی تهران سفر کردیم.
ساعت 7 صبح روز جمعه از جلو مسجد امام حسن عسگری(ع) با ذکر صلوات وقرائت آیه الکرسی ودعای فرج به طرف تهران حرکت کردیم.
در طول مسیر ابتدا دعای ندبه قرائت شد و در فراق حضرت حجت(عج)،نوای یابن الحسن در اتوبوس طنین انداز شد.پس از قرائت دعا و ذکر ابیاتی در وصف امام زمان،از کنار حریم مطهر ومنور مسجد جمکران گذر کردیم واز دور دلهایمان را روانه صحن مسجد جمکران کردیم وحاجات خود را که در راس آن،فرج حضرت بقیه اله بود،به چاه عریضه انداختیم .
در ادامه مسیر،از قم که رد می شدیم،به نشانه ادب و به احترام حضرت معصومه،سلامی به نسیم سپردیم تا به آستان حضرت برساند وما را در لیست زوار امام رضا(ع) ثبت کنند.
از قم گذشتیم و در به تهران نزدیک شدیم.بارگاه حضرت روح اله از دور نمایان شد وزمزمه های لبیک یا روح اله و السلام یا روح اله بر زبان ها جاری شد.
به آستان حضرت امام خمینی که رسیدیم،به پاس همه خوبیها،به زیارت بنیان گذار انقلاب  رفتیم وبا نثار سلام و صلوات،تجدید بیعتی با امام کردیم.دعایی و توسلی وچند رکعت به شکرانه،به جا اوردیم.
در حریم حضرت روح اله بودیم که بوی یاران خمینی(ره)،لاله های سرخ حسینی ،مشام جان را نوازش می داد.عزم جزم کردیم و از میهمانی  حقیقت همیشه زنده،به زیارت گلستان  عزت و غیرت،بهشت زهرا رفتیم.
قطعه 29همیشه بوی غیرت وشرف می دهد.آدرس به آدرس رفتیم واز کوچه باغ های بوستان شهدا گذشتیم تا به مرقد شهدای گمنام رسیدیم.
شهدایی که ما نام و نشانشان را نمی دانستیم،اما همه آنها آشنا بودنند.در ردیف شهدای گمنام بعضی به شهرت رسیده بودنند.
از کنار مرقد شهیدان صیاد و شوشتری وآوینی وستاری و بابایی و....وهمه عزت آفرینان  خوش آوازه ایان اسلامی گذشتیم.
ما آدرس داشتیم وآشنای راه،ما را به میعادگاه رساند.
شهیدی که در سال 62 به شهادت رسیده بود.قبل از اعزام به پدر و مادر خود خبر می دهد گه شهید می شود و گمنام می ماند.
چند سال  از شهادتش می گذرد وکسی خبری از او ندارد.پدر و مادرش بر سر پیکر هر شهید گمنام حاضر می شوند و نشانی از گم شده ی خود نمی یابند.
7 سال  بعد از شهادتش، از بنیادشهید با خانواده اش تماس میگیرند وعکسی را به آنها نشان می دهند.بله عکس  آشنا ست.آشنایی که گمنام است.پرونده را به همراه پدر و مادر شهید بر سر مزار شهید می برند.
شهید گمنامی که دفن شده است،دیگر گمنام نیست،نام و نشان دارد وپدر و مادری دارد وخواهر و برادریدارد.
پدر و مادر سنگ قبر شهید را عوض می کنند وبرای او مراسم می گیرند.شهید اهل دارالشهدای آران و بیدگل است واما در بهشت زهرای تهران در جمع شهدای گمنام دفن شده است.پدر و مادر می خواهند قبر را نبش کنند وپیکر شهید را به  شهرستان و جوار دایی شهید،منتقل کنند.اما مراجع مسوولیت این کار را به عهده پدر واگذار می کنند .
پدر به نظر مراجع احترام می گذارد و قبر شهید را دست نمی زند.پدر شهید در تهران مشغول کار است و مادر در شهرستان.مادر شهید هر هفته پنجشنبه ها برای زیارت پسرش،با اتوبوس به بهشت زهرا می آید وچندین ساعت بر مزار پسر می نشیند و در دل میکند و بعد با پدر به شهرستان بر میگردد.
چند سال بعد مادر از این هجران پسر،بیمار می شود وبه دیار باقی و به جوار فرزند می شتابد.
اکنون پدر و خواهر و برادر شهید، بر سر تربت شهید حاضر می شوند ویادش را گرامی می دارند.
بر سر تربت شهید ختم قرانی داشتیم وزیارت عاشورا.نماز جماعت ظهر و عصر را خواندیم ونهار را صرف کردیم وراهی باغ موزه دفاع مقدس شدیم.
باغ موزه را بازدید کردیم ودر حال و هوایی خاص قرار گرفتیم.تاریخ ایران و انقلاب و جنگ را با سند ومدرک مشاهده کردیم و تصاویر و تندیس های شهدا را دیدیم.
نمایشگاه تالارهای متعددی داشت وراویان متخصص.از همه زوایای ایران (سیاسی و نظامی وفرهنگی وعلمی)  نمایه ای بود.دستاوردهای نظامی وعلمی(موشک ها وماهواره ها و..)در محیط باز نمایشگاه به نمایش درآمده بود.
درب خروجی نمایشگاه،مسجد جامع خرمشهر با همان ابعاد ومساحت وطرح،ساختنه شده بود.در این مسجد که نماد  مقاومت بود نماز مغرب و عشا را به جماعت خواندیم  راهی ادامه سفر شدیم.
وارد شهر ری شدیم.به پابوس حضرت شاه عبدالعظیم حسنی رفتیم و دست اردات به آستان حضرات مدفون در آن مکان رفتیم.
زیارت و راز و نیاز که تمام شد،آماده ی بازگشت به شهرستان  شدیم.ساعت 8 بود که به طرف آران و بیدگل حرکت کردیم.در راه بازگشت،خاطرات این سفر یک روزه را با هم مرور کردیم و از افتخارات ورشادت ها وشجاعت ها گفتیم.از تکلیف امروز خود و از حقی که بر گردن ماست.از علم هایی که نباید بر زمین بیفتد و از چراغ هایی که نباید خاموش شود.از یادهایی که نباید از ذهن برود و از نام هایی که نباید گمنام بماند.
سفرما به پایان رسید ،اما همچنان باید سفر کرد وهمنورد افق های دور باید شد و باید بگذاریم و بگذریم و به اطراف خود بنگریم تا ببینیم وبشنویم  آنچه نادیدنی و ناشنیدنی است.


سه فصل از زندگی یک شهید
فصل اول:
جوان عاشق جنگ وجهاد

سال 1362کلاس دوم دبیرستان بود.آرام و قرار نداشت وهوای جبهه در سر داشت.هر طور بود،پدر و مادر را راضی کرد و بار سفر بست وراهی سرزمین های نبرد شد.شش ماه در جبهه حضور داشت و برای مدت کوتاهی به مرخصی آمد.در مرخصی بود ولی دلش جای دیگر بود.
نماز و راز و نیازش به درگاه حضرت حقر،تمام شدنی نبود.شب اخر بود.آماده سفربود.با پدر و مادر وداع کرد.صحبت از امام حسین می کرد وشهادت.مادر حال و هوایی عجیب داشت ودلهره امانش بریده بود.
علی آقا،نماز شب خود راخواند وصبح زود با مادر وداع  کرد وگفت که این بار شهید می شود وگمنام می مانم.
پدر با اعزام او به جبهه مخالف است و به او سفارش می کند تا درس خود را به اتمام برساند و بعد ادای دین کند.اما روح بلند علی،آماده پرواز تا ملکوت است.
خداحافظی می کند وراهی جبهه می شود.

فصل دوم:
شهید گمنام

7روز بعد از حضور علی در جبهه،همرزمان علی ،خبر شهادت علی را  همراه باساک و لباس های شخص او را به خانواده تحویل می دهند.اما از پیکر علی خبری نیست.آنچنان که خودش گفته بود.
پدر و مادر  سال ها منتظر حضور پیکر پسر خود هستند وهر شهیدی که می آورند،به امید اینکه پسر آنها باشد،به استقبالش می روند.
پدر و مادرعلی،چندین بار به تهران می آیند وبه معراج شهدا می روند و تصاویر وپیکرهای متعددی را به بازبینی می کنند تا شاید ردی از گم شده خود بیابند.
اما انگار خبری نیست که نیست.دعای پسر در حق خود جدی بوده وشرط معامله با خدا.

فصل سوم:
عکس آشنا

7 سال بعد از شهادت علی،از بنیاد شهید تهران با پدر شهید تماس می گیرند واز او خواستند برای شناسایی یک عکس به تهران بیاید.پدر و مادر شهید عازم تهران می شوند.عکس را که می بینند،روشنایی چشمانشان باز می گردد وافق های امید  در چهرشان نمایان می شود.
عکس موجود در پرونده  را با شماره مدفن،برداشته و همراه پدر و مادر شهید به بهشت زهرا می روند.قطعه 29 ردیف        .شهیدی که در بین شهدای گمنام دفن شده است.دیگر گمنام نیست.این مدفن شهید علی آقا لقب دوست آرانی است.
انگار تازه خبر شهادتش آمده است.مراسم و یادبودی و.....
نبش قبر و جابجایی پیکر شهید،بنا بر مشورت با علمای قم جایز نیست.سنگر قبر شهید عوض می شود در ردیف شهدای گمنام،شهید  شهیر و نامدار می شود.شهید علی آقا لقب دوست آرانی فرزند حاج نعمت الله .
امروز دعای مادر اثر گذار تر بود وکاساز تر.دیگر شب های جمعه مادر شهید مکان وسنگ قبری داشت تا برسر آن درددل کند و راز دل بگوید.
چندین سال رنج سفر را بر خود خرید و هر پنجشنبه این مادر دلسوخته وخسته،از شهرستان آران و بیدگل،به بهشت زهرا رفت وبر سر مزار فرزند شهیدش بیتوته می کرد.کم کم این سفر بر او اثر گذاشت و بیمار شد وبه دیدار فرزندش شتافت.
امروز مزار او میعادگاه پدر وخواهر و برادر شهید است و نام ویادش  جاوید است وپابرجا.
اگر گذرتان به بهشت لاله های زهرایی افتاد،از این شهید غریب هم یادی کنید وبه مزار بی کس او در قطعه 29در جوار شهدای گمنام سری بزنید.

سعید نوروزیان

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"
;
نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید
کد امنیتی
ذره بین

هیچ نظری برای این خبر ثبت نشده است

با ثبت نظر خود اولین نفری باشید که برای این خبر نظر ثبت کرده است.